عليرضا عضد الملك
52
سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )
( 18 ) - جنيبت : يدك ، اسب كتل . فرهنگ معين . ( 19 ) - ساخت : دوال و تسمهء ركاب ، يراق زين ، زين و برگ اسب . فرهنگ عميد . ( 20 ) - دوّاب : چهارپايان ، حيوانات باركش ، جمع دابّه . فرهنگ عميد . ( 21 ) - در اصل : بازداشته . ( 22 ) - مضيف : محل ضيافت ، جاى پذيرايى مهمان . فرهنگ عميد . ( 23 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 24 ) - در اصل در همهجا : نهار . ( 25 ) - آنكه حضرت عبد العظيم را در رى زيارت كند چونان كسى است كه حسين ( ع ) را در كربلا زيارت كرده است . ( 25 ) م - شاهزاده على قلى ميرزا اعتضاد السلطنه ، پسر پنجاه و چهارم . از زن پنجاه و دوم فتح على شاه قاجار . . . نام برده از افاضل شاهزادگان قاجار و مردى با ذوق و صاحب تأليفاتى چند بود ، كه در حدود 1234 ه . ق تولد يافته است . . . در سال 1272 ق به اعتضاد السلطنه ملقب و در 1274 ق به رياست مدرسهء دار الفنون و در 1275 ق به وزارت علوم منصوب گرديد . . . در سال 1283 ق تلگرافخانه را به اعتضاد السلطنه به مقاطعه دادند . . . در سال 1283 ق طبق تشكيلات نوين سياسى اعتضاد السلطنه ، علاوه بر رياست دار الفنون ، وزير علوم و صنايع و معادن و تجارت و تلگراف گرديد و تصدى روزنامهء دولتى و سرپرستى چاپخانههاى كشور و ولايات و كارخانهها به عهدهء او بود ؛ افزون بر اينها حكومت ملاير و تويسركان نيز به عهدهء او واگذار شد . ناصر الدين شاه در سال 1288 ق پس از مراجعت از عتبات ، با مشورت حاج ميرزا حسين خان مشير الدوله ، امر به تشكيل مجلس دار الشوراى كبرى داد و اعتضاد السلطنه به عضويت آن مجلس انتخاب شد . در سال 1290 ق در سفر اول ناصر الدين شاه به اروپا ، از همراهان شاه بود . در سال 1295 ق امور بنايى دولتى به عهدهء وى واگذار شد . از كارهاى اعتضاد السلطنهء وزير علوم ، تأسيس روزنامهء هفتگى به نام « روزنامهء ملت سنيه ايران » با چاپ سنگى در سال 1283 ه . ق ، يعنى 9 سال پس از انتصابش به وزارت علوم ، بود و پس از انتشار دو شماره ، نام آن به روزنامهء ملتى تبديل شد . . . اعتضاد السلطنه در شب عاشوراى سال 1298 ق در تهران درگذشت و در حضرت عبد العظيم به خاك سپرده شد . « نقل به تلخيص از شرح حال رجال ايران ، مهدى بامداد » . ( 26 ) - در اصل : حيثيت . ( 27 ) - در اصل : جذر . ( 28 ) - حمل : . . . نام برج اول از دوازده برج فلكى ، برابر با ماه فروردين . فرهنگ عميد . ( 29 ) - غبراء : مؤنث اغبر به معنى گردآلود و خاكى رنگ ، زمين . فرهنگ عميد . ( 30 ) - فرغر : جوى آب . فرهنگ عميد . ( 31 ) - خلع : جمع خلعت . فرهنگ عميد . ( 32 ) - شاديانه : . . . جشنى كه از شادى و نشاط گيرند : فرهنگ عميد . ( 33 ) - يك كلمه خوانده نشد ، شبيه « البرز » ( 34 ) - جمع مقرب ، با حذف نون « مقربون » ( 35 ) - در اصل : طويل . ( 36 ) - نام شخص در اصل از قلم افتاده .